تبليغاتX
اسلام گرا
 «وهابيت چيست و چرا به بعضي‏ها وهابي مي‏گويند؟»

نخست لازم است متوجه باشيد كه ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احكام و مسائل فقهي از يكي از چهار مذهب حنفي، مالكي، شافعي و يا حنبلي پيروي مي‏نمائيم و اساساً مذهب پنجمي بنام وهابيت يا هر اسم ديگري وجود ندارد. شايد سئوال شود: پس چگونه چنين نامي بر سر زبانها افتاده است؟ براي پاسخ به اين سئوال كه در واقع پاسخ به سئوال اصلي شماست, به مقدمه‏اي كوتاه نياز داريم و آن اين است كه:در ميان مذاهب اربعه‌ي اهل سنت، مذهب حنبلي برخوردي صريح‏تر و شفاف‏تر از ديگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سويي در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بيشتر مردم از مسير صحيح عقيده‌ي توحيدي فاصله گرفته بودند و در وادي خرافات گام برمي‏داشتند. از ديگر سو ايشان كه از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پيرو مذهب حنبلي بود بسيار صريح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دين به پيروي از سياست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بينداز و سروري كن)  براي ايجاد تفرقه‌ي بيشتر بين مسلمين اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبي تازه ‏ناميدند و مسلمانان ناآگاه نيز به پيروي آنها از ظهور مذهبي نو سخن گفتند كه البته اين نامگذاري اصولاً درست نيست زيرا:

 اولاً : ايجاد مذهبي تازه بيش از پيش بين مسلمانان فاصله مي‏اندازد و تفرقه‌ي موجود را زيادتر مي‏كند. در حالي كه مسلمين مؤظف هستند براي هموار نمودن وحدت و رسيدن بدان از ايجاد مذاهبي ديگر دلسوزانه و با جديت جلوگيري نمايند، به همين دليل واضح است تبليغ براي مذهبي تازه با اصل «ايجاد وحدت» كه تكليف ديني است منافات دارد.

ثانياً : بر فرض صحيح ‏بودن اين نامگذاري بدليل اينكه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفي بود و با آراء و نظريات فرزندش مخالفت مي‏نمود. لذا وهابي (منسوب به عبدالوهاب) براي مخالفان ‏محمد بن عبدالوهاب نامي بامسمي خواهد بود، نه براي ‏محمد بن عبدالوهاب.

ثالثاً: نه شيخ ‏محمد و نه پيروانش هيچكدام ادعاي بوجود آوردن مذهبي نو را نداشته‏اند (1).

رابعاً‌ : چون واژه‌ي «مذهب» براي آراء فقهي تدوين شده‌ي يك مجتهد بكار برده مي‏شود و اما عمده مسائلي كه محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادي هستند نه احكام، با اين وجود بكار بردن واژه‌ي مذهب براي آراء ‏محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.

خامساً : مهمتر اينكه اصل مسائلي كه شيخ‏محمد تبيين و يا تشريح نموده است تازه و نوپيدا نبوده‏اند. بعبارت ديگر آن نظرياتي كه امروزه تحت نام وهابيت تازه جلوه داده مي‏شود چيزي تازه نيست زيرا همان مسائل و نظريات در قرآن بطور واضح و شفاف آمده است و نيز در احاديث پيامبرصلي الله عليه وسلم و ديگركتب معتبر اهل سنت و جماعت موجود مي‏باشد كه در ذيل به نمونه‏هايي اشاره مي‏نماييم تا « سيه ‏روي شود هركه در او غش باشد».

(1) اگر اعتقاد به شرك‏ بودن استغاثه -طلب فريادرسي- از غيرخدا «نشانه‌ي وهابي ‏بودن باشد» بايد پذيرفت كه پيامبرصلي الله عليه وسلم ، خلفاي راشدين، ائمه‌ي اربعه و علماي اسلام و ... همه‌ي آنها و پيروانشان وهابي هستند. زيرا:

الف) خداوند متعال مي‏فرمايد:  ]إذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم[ «هنگاميكه شما مسلمين پروردگارتان را به فريادرسي خواستيد پس براي شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند مي‌فرمايد:

 ] إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم[ «كساني را كه به غير از خدا مي‏خوانيد بندگاني مثل خودتان هستند»(اعراف/194).

 يعني همچنانكه شما مخلوق و نيازمند هستيد و قادر نيستيد به فرياد كسي برسيد، آنها -بندگاني را كه از ماوراي عالم به شهادت مي‏خوانيد- نيز نمي‏توانند به فرياد شما برسند. زيرا تمامي بندگان خدا خودشان سراپا نيازمند هستند. حال هر چند بسيار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و ياري‏ دادن ديگران نيستند. چنانكه خداوند يگانه و بي‏شريك مي‏فرمايد:

]والذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم[ «كساني كه بغير از خدا مي‏خوانيد توانايي ياري‏ دادن شما را ندارند»(اعراف/197).

اساساً بندگان صالحي كه از اين دنيا رفته‏اند و يا اينكه زنده‏اند ولي با ما فاصله‌ي مكاني زيادي دارند، از احوال ما بي‏خبر هستند. بفرض هم كه مطلع باشند نمي‏توانند دعاي ما را استجابت كنند.

چنانكه در قرآن كريم مي‏خوانيم:

]إن تدعوهم لا يسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم[« اگر آنها (غيرخدا) را بخوانيد دعاي شما را نمي‏شنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نمي‏توانند دعاي شما را استجابت كنند»(فاطر/14).

بعلاوه تنها كسي مي‍تواند به فرياد آدميان برسد كه قدرت خلق و آفرينش داشته باشد، چون خداوند مي‏فرمايد:

] والذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيئا و هم يخلقون[« وكساني را كه غير از خدا مي‏خوانند چيزي را خلق نكرده‏اند آنها خودشان هم مخلوق(نيازمند) هستند»(نحل/20).

شگفتا! كه كساني «من دون الله» را به «بتهاي چوبي و سنگي» معني مي‏كنند، آنگاه گستاخانه رأي مي‌دهند كه خواندن صالحان و نيكوكاران عين توحيد است در حاليكه واضح و آشكار است كه «من دون الله» يعني هركسي و هر چيزي غير از خداوند قادر متعال.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/02 و ساعت 10:4 |

خلاصه أي از زندگي شيخ محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبد الوهاب مشرفي، تميمي نجدي ( 1115-1206هـ) (1703-1791م) .

در روستاي عيينه نزديك به رياض تولد شده، علوم ابتدائي خودرا نزد پدرش فرا گرفت، وقتي سنش به بيست رسيد قرآن كريم را حفظ نموده و چيزي از فقه حنبلي و از تفسير و حديث خوانده بود.

به نيت  حج به مكه رفت و از آنجا براي آموختن علوم شرعي به مدينه منوره سفر نموده در آنجا با شيخ خود محمد حيات سندي،  (ت 1165هـ) صاحب حاشيه بر صحيح بخاري، ملاقات كرد و از وي خيلي متأثر گرديد [يعني درس و علوم شيخ بر وي تأثير زيادي داشت].

دو باره به قريهء عيينه بازگشت در سال ( 1136/1724م) به طرف عراق سفر نمود تا از بصره، بغداد و موصل ديدار نمايد، در هر يكي از اين شهرها با مشائخ و علماء ملاقات نموده از آنها علم مياموخت.

بصره را جبرا به قصد احساء ترك گفت و از آنجا به سوي حريملاء رفت زيرا   پدرش به آنجا انتقال نموده به حيث قاضي كارميكرد و در همين منطقه در سال  ( 1143هـ/1730م)  شروع به دعوت علني به سوي توحيد نمود، ولي ديري نگذشت كه تعدادي از مردم آنجا نقشه  قتلش را طرح نمودند و شيخ به همين سبب آنجارا ترك گفت.

به طرف عيينه رفته دعوت خودرا به امير آنجا ( عثمان بن معمر) عرضه نمود، امير [دعوتش را پذيرفته] به  وي در ويران كردن قبه ها وگنبد ها يي كه بر روي قبرها نهاده بود و در سنگسار كردن زني كه زنا كرده بود و به آن اعتراف نموده بود، كمك كرد.

-امير احساء عريعر بن دجين نوشته اي به سوي امير عيينه فرستاد و به وي فرمان داد كه شيخ را از دعوت منع نمايد، بنابر آن بخاطراينكه امير عيينه زير فشار قرار نگيرد شيخ آن قريه را ترك نمود.

سال 1158هـ به طرف درعيه مقر امارت آل سعود حركت نموده به نزد محمد بن سويلم عريني به حيث مهمان اقامت نمود و در آنجا شاگرداني به اطرافش جمع شدند و شيخ را عزت و اكرام نمودند.

امير محمد بن سعود كه از ( 1139-1179هـ) حكومت دردست داشت از آمدن شيخ اطلاع حاصل نموده به نزد شيخ آمد و از وي اظهار قدرداني كرد و بر حمايت و تأييدش تعهد سپرد و در ميان آندو گفتگوي آتي صورت پذيرفت كه آنرا به خاطر اهميت تاريخي اش ذكر مينماييم:

امير: بشارت باد بر شما و به منطقه أي  كه بهتر از منطقه تو است و همچنان بشارت باد برايت به عزت و قوت.وتمكين

شيخ: من ترا نيز بشارت ميدهم به عزت و وقار و به كلمهءلا إله إلا الله، كسيكه به آن تمسك جست، و مطابق آن عمل نموده خداوند كمكش نموده و توسط آن شهرها و انسانها را متصرف ميشود، و آن كلمهء توحيد است، كلمه ايست كه پيامبران عليهم السلام به سوي آن دعوت كرده اند، و زمين را بندگان مسلمان خداوند به ميراث ميبرند.

بعد از آن امير با شيخ دو شرط نمود :

1-از نزد آنان كوچ نكند و ايشان را با ديگران عوض نكند [يعني از نزد آنان به نزد ديگران نرود].

2-شيخ از گرفتن آنچه امير عادت دارد كه در وقت ميوه از مردم درعيه ميگرد، منع نكند.

-در بارهء شرط اول شيخ گفت: دستت را دراز كن تا  با تو بيعت كنم … «الدم بالدم و الهدم بالهدم» [ضرب المثلي دست كه در وقت اظهار موافقت كامل و ايستادگي بر تعهد تا آخر، گفته  ميشود].

-در بارهء شرط دوم شيخ چنين گفت : اميد است كه خداوند براي تو فتوحاتي نصيب كند و در عوض آنچه ميگيري غنيمت هائي نصيب نمايد كه  بهتر از آن باشد.

-شيخ معتقد بود كه در پهلوي حق، بايد قوتي وجود داشته باشد كه از آن حمايت نمايد، زيرا خداوند آنقدر كه توسط سلطان امور را پيش ميبرد توسط قرآن نمي برد.

-امير و شيخ به نشر دعوت خويش در نجد ادامه دادند، وقتي امير وفات نمود پسرش عبد العزيز بن محمد (1111-1218هـ) جانشين پدر گرديده وبه پيشبرد دعوت با شيخ ادامه داد، تا آنكه شيخ در درعيه وفات نموده همانجا دفن گرديد. رحمه الله رحمة واسعه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/02 و ساعت 9:51 |

(كُتب سِتّة اهل سنّت)

1. صحيح بخاري

محمد بن اسماعيل بخاري : امام محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بخاري (194-256هـ ق) از بزرگترين و روشمندترين پيشگامانِ محدثان اهل سنّت است كه تحولي بزرگ در عالم سنّت پژوهي پديد آورد. كنيه اش ابوعبدالله و نامش محمد فرزند اسماعيل بن مغيرة بن بَردِزبه است ازآن جهت به او بخاري ميگويندكه دربخارا ديده به جهان گشوده است. بخاري در ميان اهل سنت به پيشوا و مقتداي حديث شناسي و محدثان شهرت دارد. و به اميرالمؤمنين در حديث لقب يافته است. و نيز «ناصرالأحاديث النبوية» و « ناشرالمواريث المحمدية»نيز خوانده شده است. مسلم ، از ديگر پيشوايان حديث، به شاگردي او افتخار ميكرد ؛ و ابن خزيمه در مورد اوگفته است : «در زيركبودي آسمان داناتر از محمدبن اسماعيل بخاري در حديث نديده ام ».

        نوشته اند كه بخاري در زمان خود در حفظ احاديث و فهم و شناخت معاني آن و فقه و زهد و اجتهاد و استنباط فروع از اصول سرآمد همگان بود. و در شانزده سالگي كتابهاي حديثي چون كتاب ابن مبارك را از بر نمود و بر كتابهاي اهل رأي اطلاع حاصل كرد. و پس از تأليف كتابهاي فضايل صحابه و تاريخ كبير براي دستيابي به احاديث نبوي مسافرتهاي بسياركرد و از شخص وي روايت شده است كه دوبار به مصر و دوبار به شام براي جمع احاديث سفركرده است و چهار بار به بصره رفت و شش سال در حجاز رحل اقامت افكند. و تعداد مسافرتهايش  به كوفه و بغداد بسيار بود.

بعضي از مؤلفان، اساتيد حديث بخاري را به پنج گروه تقسيم كرده اند؟

1- تابعان 2 – تبع تابعان 3- اتباع تبع 4- اقران و اصحاب او 5- شاگردانش كه به ملاحظاتي و قدرت فهم و دقت نظري كه درآنان مي ديد ازآنها نيز حديث روا يت كرده است.

بخاري نخستين محدثي است كه احاديث پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را به طور روشمند در كتاب جامع خويش كه به صحيح بخاري مشهور است گردآورده است. بخاري به ماه شوال سال دويست وپنجاه و شش هجري قمري وفات يافت.

      صحيح بخاري مهمترين و صحيح ترين مجموعة حديثي اهل سنّت است. استاد صبحي صالح گويدكه بخاري آن را پس از تدوين ياد داشتهايي كه از محضر هزار استاد فراهم ديده بود، برگزيده است. از شخص بخاري روايت شده است كه گفت : من صحيح خود را از ميان «ششصد هزار» حد يثي كه گرد آورده بودم، گزينش كردم.

         از ديدگاه عالمان حديث، به سبب شرايطي كه بخاري براي صحت حديث قايل بود، صحيح او برصحيح مسلم ارجحيت دارد. چنانكه پيش از اين يادآور شديم. صحيح بخاري از جامع ترين جوامع حديث اهل سنت به شمار مي آيد زيرا هر هشت بابي كه برشمرديم در آن آمده است. روايت صحيح بخاري از وي به تواتر و قطعيت رسيده است. در صحيح بخاري در آغاز هر باب آياتي آورده شده و نيز براي هر باب عنواني برگزيده است كه مي توان آراي فقهي او را از آنها به دست آورد. (علوم الحديث، صبحي صالح، ص 302).

         درست تر آن است كه صحيح بخاري با مكررات هفت هزار و دويست و هفتاد و پنج و بدون لحاظ كردن مكررات، چهار هزار حديث را در خود جاي داده و اين نظر امام نووي است. ابن حجر در مقدمه فتح الباري مي نويسد:«تعداد احاديث بخاري با مكررات و تعليقات و متابعات و اختلاف روايات نه هزار و هشتاد و دو حديث است » (فتح الباري، 1/470-478).

      گفته اند بخاري هيج حديثي را وارد صحيح نساخته مگر پس از استخاره و گزاردن دو ركعت نماز، كه پس ازآن اگر به صحت حديثي يقين حاصل ميكرد، در صحيح خود مي آورد. (بايد توجه داشت كه مراد از «استخاره» در اينجا تفأل به مصحف شريف نيست، بلكه با خواندن دو ركعت نماز توكل به خداوند و طلب خير از او است).

2. صحيح مسلم

مسلم بن حجاج نيشاپوري: مسلم بن حجاج بن مسلم قشيري نيشاپوري (206-261 هـ ق) پس از بخاري بزرگترين پيشوا و امام حديث در ميان اهل سنت به شمار مي آيد كه كنيه اش، ابوالحسين است. وي از شاگردان بخاري محسوب مي شود، و در اصطلاح علماي حديث اهل سنت بخاري و مسلم به «شيخين» اشتهار دارند، و صحيح آن دو را مجموعاً «صحيحين»گويند. عالمان به امامت او در حديث اتفاق نظر و به حفظ و ظبتش اطمينان خاطر دارند. مسلم نيشاپوري براي طلب حديث به مسافرت پرداخت و رنج و مشكلات سفرهاي بسياري را به خود ديد و در محضر بزرگاني كه در حديث صاحب مقامي بودند به شاگردي و شنيدن حديث همت گماشت.

 در خراسان از يحيي بن يحيي و اسحاق بن راهويه و در ري از محمدبن مهران و ابي غسان مسمعي، در عراق از احمد بن حنبل و عبدالله بن مسلمه، در حجاز از سعيدبن منصور و ابي مصعب و در مصر از عمربن سواد و حرتلة بن يحيي و بسياري ديگر از همعصران خويش حديث شنيده. و عالمان بزرگي همچون ابوحاتم رازي، موسي بن هارون، احمدبن سلمه، ابوعيسي ترمذي، ابوبكر بن خزيمه و ديگران از او حديث روايت كرده اند. امام مسلم به شب يكشنبه بيست و چهارم ماه رجب سال دويست و شصت و يك هجري قمري درسن پنجاه و پنج سالگي در نيشاپور وفات يافت و مدفن او نيز در نيشاپور است.

        وي علاوه بر صحيح كه از آن سخن خواهيم گفت، داراي آثار بسياري در حديث و غيرحديث است، از مهمترين آثارش مي توان ؛ العِلَل، اوهام المحدثين، من ليس له إلا راوٍ واحد ، طبقات التابعين، المخضرمين، مسندالكبير و جامع الكبير را نام برد.

       صحيح مسلم: عالمان حديث اهل سنت اتفاق نظر دارندكه صحيح مسلم پس از صحيح بخاري بزرگترين كتاب در حديث است. كه از جانب امت اسلامي اقبال عام يافته است. بيشتر اهل علم را نظر براين است كه صحيح بخاري صحيح تر از صحيح مسلم است. ولي اهل مغرب معتقدند كه صحيح مسلم بر صحيح بخاري ارجحيت دارد و عالمان در پاسخ گفته اند كه ارجحيت صحيح مسلم در حسن سياق و وضع و ترتيب است ؛ و صحيح بخاري از جهات بسياري همچون اتصال سند، عدالت، ضبط، حفظ، اتفاق رجال، عدم شدّود و غيره بر صحيح مسلم ارجحيت دارد و ديگر آنكه فضل تقدم، يعني فتح باب در تدوين روشمند احاديث با بخاري است.

مسلم چهار هزارحديث غير مكرر خود را به گفته خويش از ميان سيصد هزار حديث كه شنيده و جمع كرده بود، برگزيده است. روايت صحيح مسلم نيز از شخص وي به تواتر رسيده است.

3 . سنن ابوداود

ابوداود سجستاني: سليمان بن اشعث بن اسحاق بن بشير بن شدّاد بن عمرو بن عمران سجستاني (202-270 هـ ق) از ديگر محدثان بزرگ اهل سنت است. ابوداود نيز در طلب حديث رنج فراوان برده و به اقطار عالم همچون عراق، خراسان، جزيره، شام و مصر سفركرده است. در مورد او نوشته اند كه در تقوا، حفظ و زهد يگانة روزگار خويش بود و در تشخيص حديث درست از نادرست دستي توانا داشت و از مشايخ بزرگ چون مسلم بن ابراهيم، سليمان بن حرب، يحيي بن معين، احمدبن حنبل و ديگران حديث روايت كرده است. و بعضي مشايخ او را در حديث از پنجاه كس افزون دانسته اند. كسان زيادي از ابوداود حديث شنيده و روايت كرده اند كه از آن ميان احمدبن محمدبن حنبل شيباني، محمدبن عيسي (ترمذي، صاحب سنن)، احمدبن شعيب (نسايي صاحب سنن) و عبدالله بن سليمان بن اشعث را مي توان نام برد.

         بيشتر عمر ابو داود در بصره كه در آن زمان مركز علم و عالمان بود سپري شد. هم عصران و عالمان پس از او به مرتبت علمي و درايت و فضل او در حديث اقرار دارند، چنانكه موسي بن هارون در مورد وي ميگويد:« ابوداود در دنيا براي حديث و درآخرت براي بهشت آفريده شده است ». و حاكم نيشاپوري  گفته است: « بدون اختلاف ابوداود در عصر خويش پيشواي اهل حديث بوده است».

سيوطي در تدريب الراوي، گذشته از سنن، كتابهاي زير را از تأليفات او برشمرده است: المرا سيل، الرّد علي القدريه، النا سخ والمنسوخ، فضائل الأنصار، مسند مالك، المسائل، معرفة الأوقات. ابوداود در نهايت به سال دويست و هفتاد و پنج هجري قمري در بصره درگذشت.

           سنن ابي داود : مشهورترين اثري است كه از وي برجاي مانده است كه چهاركس، 1.حافظ ابوعلي، محمدبن احمدبن عمرو اللؤلوي بصري،2. محمدبن بكر بن محمدبن عبدالرزاق بن داسة البصري،3. ابوعيسي اسحاق بن موسي بن سعيد رملي و4. ابوسعيد احمدبن محمدبن زياد بن بشر معروف به ابن اعرابي از او روايت كرده اند. روايت نخست كه چندان تفاوتي با دو روايت ديگر جز در تقديم و تأخير مباحث ندارد بيشتر در شرق اسلامي شناخته شده است و روايت دوم در مغرب از معروفيت بيشتري برخوردار است، روايت سوم تفاوتي با روايت ابن داسه ندارد و تنها روايت ابن اعرابي است كه مباحثي (كتاب الفتن، كتاب الملاحم، كتاب الحروف، كتاب الخاتم، نزديك به يك دوم كتاب اللباس، قسمتهايي ازكتاب الوضوء والصلاة ) را از ساير روايات كم دارد.

          سنن ابي داود در ميان مجموعه هاي حديثي اهل سنت، خصوصاً براي فقيهان و استنباط كنندگان احكام، مرتبتي والا دارد. و ابن قيم، دانشمند مشهور حنبلي پس از برشمردن محاسن سنن ابوداود گفتار خويش را چنين مستدل ميكند: « زيرا ابوداود، در سنن خويش احاديث احكام پراكندة را جمع نموده و به نيكوترين وجهي ترتيب و نظم داده و به بهترين وجهي احاديث درست را از احاديث معيوب و ضعيف بازشناسانده است». و ابوسليمان خطابي درمورد آن گفته است: «كتاب سنن ابي داود، كتابي گرانقدر است كه در علم دين كتابي چون آن تصنيف نشده است». مشهور است كه وقتي ابوداود سنن خويش را فراهم ديده آن را بر احمدبن حنبل عرضه داشت، وي آن را بسيار پسنديد و از آن به نيكي يادكرد. همة احاديث سنن در مورد احكام است و رويكردي كاملاً فقهي دارد. و سعي ابوداود بر آن بود كه احاديث احكام را جمع آوري كند و اين امر هم دركتاب و نيز ازگفته هاي شاگردانش به خوبي بر مي آيد. مجموعه كتابهاي سنن ابي داود، سي و پنج كتاب است كه با كتاب الطهارة آغاز شده و باكتاب الأدب پايان مي پذيرد. مشهور آن است كه سنن ابي داود مشتمل بر چهار هزار و هشتصد حديث است، چنانكه شخص وي در نامه اي كه در پاسخ اهل مكه نوشته، شمارة احاديث سنن را به تعداد پيش دانسته است و سيوطي نيز در تدريب الراوي نظر به همين تعداد دارد.(بر سنن ابوداوود شرحهاي زيادي نوشته شده است كه بهترين آن عون المعبودكه مؤلف آن علامه عظيم آبادي مي باشد. اداره سايت)

4 . سنن ترمذي

        تِرمِذي : امام، حافظ، محمدبن عيسي بن سورة الترمذي (0 0 2 يا 9 0 2- 279)، از عالمان اعلام، حفاظ حديث و فقيهان برجسته است، در مورد محل تولد وي اختلاف نظر است، برخي محل تولد او را «تِزمِذ» و بعضي ديگر «بوغ» نوشته اند. بوغ يكي ازروستاهاي ترمذ است كه بين آنها شش فرسنگ فاصله است.

         عصر وي به عصر نهضت علمي در علوم حديث شهرت دارد، نهضتي كه خود نيز در بالندگي و احياي آن نقشي به سزا ايفا كرد. سلسله جنبان اين نهضت، محمدبن ادريس شافعي (150- 204هـ ق) بود و او بود كه راه را براي عالمان بزرگي چون بخاري و مسلم و در پي او ابوداود و ترمذي و نسايي و ابن ماجه باز گشود. و همو بودكه به عموم مردم بويژه اهل عراق و مصر حديث آموخت و به خواص احتجاج به سنّت و معناي عمل به سنت همراه با قرآن را ياد داد.

        ترمذي از استادان بسياري حديث آموخت و روايت كرد كه از مهمترين شيوخ وي مي توان، محمدبن اسماعيل بخاري، مسلم بن حجاج نيشاپوري اسماعيل بن موسي سُدي را نام بردكه ميزان بهره اش از بخاري بسي بسيار از ديگران بوده است، زيرا شاگرد وي بوده و علم حديث را در نزد او آموخته و در آن به درايت رسيده است.

       ترمذي به ساير بلاد هم مسافرت كرد و از عالمان ديار مختلف (خراسان، عراق و حجاز) بهره برد. كساني كه از ترمذي حديث روايت كرده اند نيز بسيارند كه هيثم بن كليب، مكحول بن فضل، محمدبن محبوب محبوبي مروزي از مشهورترين آنها هستند.

        سمعاني در انساب در مورد ترمذي گفته است: « بدون اختلاف، در زمان خويش پيشوا و يكي از اماماني است كه در علم حديث مي شود به او اقتدا كرد» ترمذي علاوه بر سنن كه از آن سخن خواهيم گفت، تصانيف ديگري هم دارد كه كتاب شمائل وي اشتهار بيشتري داردكه به فارسي نيز ترجمه شده و توسط نشر نَي با چاپي زيبا به طبع رسيده است. وكتابهاي ديگر او عبارتند از ؛ علل، تاريخ، زهد و الأسماء والكني.

        سنن ترمذي : سنن ترمذي كه به جامع ترمذي نيز اشتهار دارد يكي ديگر از منابع اساسي سنّت نبوي و مراجع مهم فقه اسلامي در ميان اهل سنت است. و از مشهورترين كتابهاي وي محسوب مي شود. خود در مورد سنن گفته است : «در اين كتاب جز احاديثي را كه بعضي از فقيهان به آن عمل كرده اند نياورده ام ». عبدالله بن محمد انصاري در مورد جامع ترمذي ميگويد : «كتاب ترمذي در نزد من روشنگرتر ازكتابهاي بخاري و مسلم است ». به اوگفته شد، به چه دليلي اين سخن را ميگويي؟ گفت :چون كسي مي تواند ازكتاب آنان بهره برد كه در علم حديث، شناختي كافي داشته باشد، اما ترمذي دركتاب خويش به شرح و بيان احاديث پرداخته است، پس فقيهان، محدثان و ديگر عالمان توانا خواهند بود كه از آن استفاده كنند.

       ترمذي ميگويد: «پس ازآنكه كتابم را فراهم ديدم آن را بر عالمان حجاز، عراق و خراسان عرضه داشتم كه آن را پسنديدند.» با اينكه تعداد احاديث سنن ترمذي به پنج هزارحديث بالغ مي گردد، اما به نسبت كتابهاي پيشين احاديث تكراري درآن كمتر ديده مي شود.سنن ترمذي درپنج مجلد باتصحيح شايسته و مقدمة احمد محمد شاكر توسط دارالفكر، در بيروت به طبع رسيده است.(برسنن ترمذي شرحهاي زيادي نوشته شده است كه مهمترين ومعتبرترين آنها تحفة الاحوذي تأليف علامه مباركفوري است. ادارة سايت)

5 . سنن نسايي

 احمدبن شعيبِ نسايي : حافظ، ابوعبدالرحمن، احمدبن شعيب بن علي بن بحربن سنان بن دينار نسايي (214 يا 215 –303هـ ق) از محدثان صاحب نام اهل سنّت است كه در«نِساء» به دنيا آمد. در وجه تسمية «نساء» گفته اند : وقتي سپاهيان اسلام وارد خراسان شدند آهنگ آن شهركردند و چون به آنجا رسيدند، مردانش راگريخته يافتند، و جز زنان كسي را درآنجا نديدند و ازآن پس آن شهررا «نساء» نام نهادند. والله اعلم.

       نسايي از محدثان بسياري حديث شنيد كه از مشهورترين آنها، مي توان اسحاق بن راهويه، اسحاق بن حبيب، سليمان بن اشعث، اسحاق بن شاهين، حارث بن مسكين، ابوداود سجستاني، مجاهد بن موسي و ديگران نام برد. نسايي به دمشق، خراسان، حجاز، عراق، جزيره، شام و مصر نيز درطلب حديث سفركرد، و از مشايخ همة اين سرزمينها، حديث شنيد. از شاگردان مشهور و راويان حديثش مي توان ابوالقاسم طبراني، ابوعلي، حسين بن علي حافظ طبراني، احمدبن عميربن جوصا و ابوجعفرطحاوي را نام برد.

      حاكم از دارقطني روايت ميكندكه ميگفت: « ابوعبدالرحمن، امام نسايي وقتي كه صحبت از علم حديث، و جرح و تعديل راويـــان    مي شود، بر همة هم عصرانش مقدم است». عبدالرحمن بن احمد، صاحب تاريخ مصرميگويد : «نسايي در حديث امام، مورد اطمينان، استوار و حافظ بود، به مصرآمد و مدتي دراز درآنجا ماند». امام نسايي در آخر عمر وقتي از مصر به دمشق آمد، مردمان آن ديار را نسبت به حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) بد عقيده ديد و بسيار برآشفت وكتابي تحت عنوان خصائص علي(ع) در فضيلت آن حضرت نوشت.

       از شيخ عبدالله يافعي منقول است كه در تاريخ خود آورده كه وقتي امام نسايي از مصر به دمشق آمد، اهل آن ديار از وي پرسيدند : در مورد معاويه چه ميگويي؟ و چه حديثي در فضيلت او وارد شده است؟ او در پاسخ گفت فضيلتي براي او نمي شناسم، در نتيجه مردم در حق او بي حرمتي كرده و از مسجد بيرون راندند و از آن جهت بيمارگشت و در اثر همان بيماري جان به جان آفرين تسليم كرد. ( بعيد مينمايد كه امام و محدثي در جايگاه امام نسايي از فضايل حضرت معاويه(رض) بي اطلاع باشد. ان شاءالله بخش تحقيقات ما در آينده در اين زمينه نيز كنكاشي خواهند داشت. اداره سايت)

       سنن نسايي : نسايي در آغاز كتابي تأليف كرده كه به آن سنن كبري گويند، و از آن ميان احاديئي را دستچين كرده است كه به المجتبي و يا المجتني نامبردار است، وكتابي كه از صحاح سته محسوب مي شود همين المجتبي است كه به سنن نسايي مشهور است.گويند سبب اين اختصار آن بودكه يكي از اميران آن زمان از وي پرسيد: آيا همة احاديث كتابت صحيح است؟  وي در پاسخ گفت: خير.امير از وي خواهش كرد كه مجموعه اي از احاديثي كه صحيح است، فراهم بيند لذا وي به گلچين كردن احاديث از سنن كبري نمود و احاديثي را كه اسنادش جاي بحث و ايراد داشت از آن كتاب حذف نمود و حاصل آن شدكه اينك شاهد آن هستيم و هم اكنون وقتي حديثي به نسايي نسبت داده مي شود، احاديثي است كه درالمجتبي آمده است نه در سنن الكبري. برخلاف سنن ترمذي كه احاديث مكرر در آنها كمتر ديده مي شود، سنن نسايي به كثرت تكرار معروف است.

6 . سنن ابن ماجه

ابن ماجة قزويني : ابوعبدالله، محمدبن يزيد بن ماجة ربعي قزويني (207 يا 209 -273 هـ ق) از ديگر پيشوايان و حافظان حديث در ميان اهل سنت است. ابن ماجه درقزوين به دنيا آمد و به ماه شعبان سال 273هـ ق در شصت و چهارسالگي، پس از تلاشها و سفرهاي علمي بسياري كه به اقصي نقاط ممالك اسلامي كرد، در همانجا وفات يافت.

        ابن ماجه براي آموختن حديث رنج و مشكلات فراوان به خود ديد و به سرزمينهايي چون بصره، كوفه، بغداد، مكه مكرمه، شام، مصر و ري سفركرد. از مشهورترين شيوخي كه ابن ماجه از آنها حديث شنيده و روايت كرده است، مي توان از اصحاب مالك و ليث نام برد.  از ابن ماجه علاوه بر سنن كه از آن سخن خواهيم گفت تفسيري بر قرآن كريم وكتاب ديگري تحت عنوان تاريخ قزوين بر جاي مانده است.

        سنن ابن ماجه : سنن ابن ماجه يكي ازكتابهاي مهم حديث اهل سنّت است كه از منابع پرارزش فقه اسلامي به شمار مي رود. و حسن ترتيب مباحث فقهي اش آن را از ديگر صحاح امتياز مي بخشد و از اين حيث در ميان فقيهان استقبال عام يافته است، مجموع احاديث ابن ماجه به چهار هزار و سيصد و چهل و يك حديث بالغ ميگردد كه از تعداد بيش گفته، در سه هزار و دو حديث با بخاري، مسلم، ابوداود، ترمذي و نسايي اتفاق دارد و يك هزار و سيصد و سي و نه حديث ديگركه ابن ماجه روايت نموده، دركتابهاي محدثان پيشگفته نيامده است.

        بسياري از عالمان، سنن ابن ماجه را از شمار صحاح ششگانه خارج دانسته و موطا مالك بن انس را جزو صحاح مي دانند. ولي از آن جهت كه موطا مالك علاوه بر احاديث نبوي، بسياري از فتاواي صحابه و تابعان را نيز در خود دارد و مباحث تفسيري، فقهي و تاريخي بسياري در آن آمده است كتابي محض در حديث به شمار نمي آيد، بسياري از عالمان آن را در رديف كتابهاي حديث قرار نمي دهند و از صحاح به شمار نمي آرند و سنن ابن ماجه را يكي از صحاح ششگانه مي دانند. و چون محدثان در روايت حديثي گويند: «رواهالجماعة». صاحبان صحاح پيش گفته را منظور مي دارند و چون گويند، «متفق عليه»، بخاري و مسلم مراد آنهاست و چون گويند:«رواه الاربعة» صاحبان سنن چهارگانه (ابوداود، ترمذي، نسايي و ابن ماجه) منظور آنهاست.

برسنن ابن ماجه نيز شرحهايي نوشته شده كه مصباح الزجاجة علي سنن ابن ما جه تأليف جلال الدين سيوطي از مشهورترين آنهاست.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/01 و ساعت 21:1 |
اولین مقاله ی این وبلاگ را با عنوان نماز که ستون دین است شروع می کنم . امید است که خداوند ما را به راه راست هدایت کند.

مقام نماز در اسلام

 

در اين رساله معرفت نماز, اهميت آن درحيات فردى واجتماعى مسلمان, حكم آن, اجر ثواب گذاردنش, گناه و عذاب بي نمازى وديگر مسائل مربوط به نماز ان شاء الله بيان مى گردد.

 

معرفت نماز وفرضيت آن

 

معناى لغوى نماز دعاى خير مى باشد چنانى الله سبحانه وتعالى پيغمبرش را مى فرمايد:( وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُم)ْ>> صلات فريست بر آنان ,( يعنى درحقشان دعاى خير نما). به درستى دعاى خير تو برايشان باعث وقار, وبردبارى است.<< اما در شريعت نماز آن گفتنى ها وكردنىهاى را گويند, كه الله تعالى آن را فرموده وپيغمبرش طريقةادايش را تعليم داده است. آن با تكبيريعنى: الله اكبر شروع گردد وبا تسليم يعنى سلام دادن خاتمه پذيرد. فرض بودن نماز به امر الله تعالى وبا فرموده هاى پيغمبر( صلى الله عليه وسلم ) وبه اجماع واتفاق امت اسلامى ثابت گرديده است. در قرآن كريم الله تعالى چنين دستور مى دهد: ( فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ) "الحج:الآية 78 "(پس بر پا داريد نماز را و بدهيد زكات را و چنگ بزنيد به الله:( يعنى از وى مدد بخواهيد و به وى توكل نماييد يعنى به مددش اعتماد كنيد ) الله سبحانه وتعالى مددگار شما است. او بسيار مددگارنيك و يارى كنندةخوبى است.) در جاى ديگر مى فرمايد: (إِنَّ الصَّلاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) " النساء:الآية 103 "ترجمه:- نماز بر مؤمنان فرضى است, كه وقتش معين كرده شده مى باشد. اما رسول الله – صلى الله عليه وسلم-چنين فرموده اند: ( بني الإسلام على خمس شهادت أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله و اقام الصلاة و إيتاء الزكاة و صوم الرمضان وحج البيت من استطاع إليه متفق عليه"  ترجمه :- بنياد اسلام عبارت ازپنج چيز است: شهادت دادن به اين, كه به غير از الله تعالى ديگر هيچ خداى وجود ندارد. و اين,كه محمد- صلى الله عليه وسلم- بنده و فرستادهاو است. و برپا داشتن نماز و دادن زكات و روزه داشتن ماه رمضان و خانه الله تعالى را حج كردن از براى كسى,كه قدرت آن جا رفتن را داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/01 و ساعت 19:8 |
با توجه به اینکه در کشورمان بیشتر سایتهای اهل سنت فیلتر می باشد و مردم کمتر می توانند با مقالات اسلامی آشنا شوند من یک فیلتر شکن قوی در این وبلاگ قرار می دهم تا عزیزان از این فیلتر شکن استفاده کنند و در صورت خرابی آن را درست می کنم یا جایگزین آن را قرار می دهم.
آدرس فیلتر شکن : http://www.anonme.info
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/01 و ساعت 19:0 |
بسم الله الرحمن الرحیم. کار این وبلاگ از امروز آغاز می شود این وبلاگ پیرامون مقالات اسلامی فعالیت دارد و عزیزانی که تمایل به ارتباط با مدیر وبلاگ را دارند می توانند با ایمیل eslamgara@gmail.com در ارتباط باشند . امید است که بتوانیم گام کوچکی در حل مشکلات جوانان این مرز و بوم برداریم.
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/01 و ساعت 18:56 |